آیا خاتمی را جز فتنه گران می دانیم؟

پاسخ از مشاوره و پاسخگویی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

(پرسمانwww.porseman.org):

با سلام و احترام خدمت شما دانشجوی گرامی , قضاوت در مورد آقای خاتمی ونقش وی در جریان فتنه پس از انتخابات , قضاوتی یک طرفه و از روی تعصب نیست بلکه بر پایه سخنان , مواضع و عملکرد وی در این قضیه است. برای روشن شدن بیشتر نقش آقای خاتمی در جریان فتنه 88 به مطلبی در این خصوص اشاره می کنیم.
«بازخوانی دو دهه بسترسازی رهبر کلیدی فتنه»
خاتمی را می بایست کلیدی ترین بسترساز فتنه دانست؛ کسی که در گام های مختلف تاریخی هر بار به گونه ای به میدان می آید و نقش سرنوشت ساز خود را به بهترین نحو ایفا می کند.
مرور تاریخی دو دهه گذشته به خوبی نشان می دهد آنچه تحت عنوان جریان روشنفکری تأثیرگذار و سکولار در کشور سامان یافت، بعد از انقلاب در مجموعه کیهان فرهنگی، حلقه کیان و خصوصا حلقه آئین نزج گرفت که در این میان خاتمی به عنوان سرپرست روزنامه کیهان و بعد هم به عنوان محور اصلی شکل گیری حلقه آئین از نقشی کلیدی برخوردار بود.
به موازات همین جریان، ذیل نظر موسوی خوئینی ها در مرکز مطالعات ریاست جمهوری دولت سازندگی نیز تعدادی از چهره های چپ گرد هم آمدند. همین جریان بعدها در حلقه سلام نیز شکل گرفت. در واقع اگر بخواهیم پیشینه فتنه و بسترسازی اصلی را مرور کنیم، باید به سال هایی بازگردیم که مفاهیم کلیدی و ساختارشکن دولت اصلاحات در درون حلقه آئین تعریف و تبیین می شد و چهره هایی چون سعید حجاریان، عباس عبدی، محسن کدیور، محسن امین زاده، هادی خانیکی، مصطفی تاج زاده و محمد رضا خاتمی بر گرد خاتمی حلقه می زدند.
در شرایطی که دولت سازندگی زمام امور را در دست می گیرد، چپ گرایان خط امامی از بستر لیبرالیسم راست گرا بلند می شوند، حجیت دین در امور اجتماعی و اداره حکومت را به بحث می گذارند، فقه سیاسی و فقهی که توانمندی اداره جامعه را داشته باشد، به چالش و انکار می نشینند و در سایه تفکری سکولار و روشنفکرمآبانه کمی بعد سکان دولت اصلاحات را در دست می گیرند تا آن عقبه تئوریک در حاکمیت دو گانه اصلاح طلبان تبلور پیدا کند. در این سال ها همان چهره های حلقه آئین مسئولیت های کلیدی را در دولت و مجلس به دوش می کشند.
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و قبل از شکل گیری دوم خرداد، این خاتمی و دیگر چهره های حلقه آئین هستند که سراغ میرحسین موسوی می روند و از او به سبب قرابتی که با مواضعش حس می کردند، برای حضور در صحنه دعوت می کنند. میرحسین البته شرایط آن روز را برای حضور خود مساعد نمی بیند و طی بیانیه ای انصراف خود را اعلام می دارد؛ اما انگار این صحنه آرایی در انتخابات سال 88 برعکس می شود. این بار خاتمی انصراف می دهد تا میرحسین در صحنه باقی بماند و این جا به جایی نقش بیش از همه به فضای سیاسی کشور و ضرورت بازسازی بدل عدالتخواه احمدی نژاد یعنی کسی که بتواند بخشی از آرای اصولگرایان را نیز در سبد خود داشته باشد، ارتباط پیدا می کند.
خاتمی در عین اینکه یک بسترساز کلیدی برای فتنه گران است، یک امدادگر کلیدی نیز به شمار می آید. او کسی است که جریان فتنه مدیون اوست و در بازه زمانی ریاست جمهوری اوست که این جریان، حضور خیابانی را در 18 تیر تمرین می کند و شیوه جدال با حاکمیت را می آموزد. در این دوره اعضای همان حلقه آئین در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری گرد هم می آیند؛ گاه فشار از پایین و چانه زنی از بالا را در دستور کار قرار می دهند و گاه آداب حرکت با چراغ خاموش را تمرین می کنند. فتح سنگر به سنگر اما شاید اصلی ترین راهبرد این جریان برای نفوذ در ساختار نظام به شمار آید.
قتل های زنجیره ای، کنفرانس برلین، تحصن مجلس ششم، ماجرای لوایح دوقلو با هدف کاهش اختیارات رهبری و ماجرای مطبوعات در این دوره است که رقم می خورد و در پسِ این همه اصلاح طلبانی که پیشتر درس خود را در حلقه آئین از سید محمد خاتمی فراگرفته بودند، در شرایط پرآشوب آن روز رسم و رسومات براندازی را تمرین می کنند.
در سال های حاکمیت اصلاحات همان اندیشه ها و تعلیمات حلقه آئین مجال بروز در رسانه ها را نیز می یابد و این در واقع اصلی ترین هدف خاتمی از ورود به صحنه انتخابات بوده است. این موضوعی است که محمد رضا خاتمی بر آن صحه می گذارد. او تصریح می کند در شرایط قبل از سال 76 اصلا احتمال پیروزی خاتمی داده نمی شد و تمام هدف اصلاح طلبان و چهره های حلقه آئین از مطرح کردن خاتمی کشاندن عقبه تئوریک حلقه آئین در متن جامعه و طبیعتا رسانه ها بود.
خاتمی در ریاست جمهوری 88 اگرچه کمی بعد از کاندیداتوری به ظاهر کنار می رود، اما این به معنای کناره گیری او از صحنه جدال نیست. خاتمی با توجه به توصیه ها و برآوردی که از فضا دارد، تنها تغییر نقش می دهد و می کوشد در پسِ پرده آن گاه که نیاز است، اصلاحات و جریان فتنه را یاری رساند و همین گونه نیز می کند.
او همگام و همراه فتنه گران در نقشی که سزاوار خود اوست حرکت می کند، حمایت رسمی اش از میرحسین موسوی را اعلام می نماید و می کوشد کروبی را از کاندیداتوری منصرف سازد. او در همایش ورزشگاه آزادی هم در کنار فائزه هاشمی و همسر میرحسین موسوی حاضر می شود. کمی بعد نوبت بحث تقلب و کمیته صیانت از آراء می رسد و باز این خاتمی است که نقش آفرینی را به دوش می کشد.
خاتمی اردیبهشت ماه 1388 با اشاره به ضرورت صیانت از آراء تصریح می کند:نگرانی ما از برگزاری انتخابات، بالضروره به معنای ریختن رأی باطله به نام فردی خاص یا نخواندن آراء نامزدی دیگر نیست. اگرچه در همه جای دنیا ممکن است این مسائل پیش بیاید. مراد ما از این ابراز نگرانی این است که اگر کسانی پیدا شوند که احساس وظیفه کنند تا برخلاف خواست مردم و برای اینکه به گمان خویش در پیشگاه خداوند سربلند باشند مانع از حضور مردم یا تأثیر آراء مردم شوند، دست اندرکاران انتخابات باید از تک تک آراء مردم در مقابل این افراد صیانت کنند. (سایت رسمی خاتمی، 12/2/1388)
او از همان آغاز نتایج بعد از انتخابات را غیر واقعی می داند و برای این بیان خود این چنین استدلال می کند:شاهدیم که تمامی امکانات مادی، معنوی، اجرایی و اداری در اختیار گروه خاصی است و با این وضع آنها نیازی به داشتن ستاد ندارند. اما در مقابل عده ای در محرومیت کامل به سر می برند و حتی برای یافتن محلی برای سخنرانی در تنگنا قرار می گیرند و در معدود جاهایی که امکان سخن گفتن پیدا می کنند، شلوغی و ناامنی را تجربه می کنند. سؤال اینجا است که سایر کاندیداها چطور باید حرف خود را به مردم منتقل کنند؟ خاتمی همگام با فتنه گران پیش می رود و در جلساتی که با حضور هاشمی، میرحسین و کروبی تشکیل می شود، شرکت می کند. او بارها در سخنان خود حاکمیت را به گونه ای مخاطب قرار می دهد که گویی با خشونت گرانی خودخواه مقابل است. در تیرماه 88 او به دیدار خانواده دستگیر شدگان در ناآرامی های می شتابد و در حالی که پروژه شهیدسازی برای فتنه گران اهمیت زیادی دارد، از واژه شهید برای کشته شدگان بهره می برد. خاتمی می گوید:متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید.
وقتی شرایط بر فتنه گران تنگ می شود و بحث رجوع به مراجع قم برای اختلاف افکنی میان حاکمیت و علما موضوعیت پیدا می کند، باز این خاتمی است که دست به قلم می شود و به همراه موسوی، کروبی و 65 تن از اصلاح طلبان نامه ای خطاب به مراجع تقلید می نویسد. در این نامه ضمن اشاره به دستگیری شهروندانی که مثلا در راهپیمایی های مسالمت آمیز شرکت کرده بودند و نیز اتهامات مطرح شده، آمده بود:دستگاه های تبلیغاتی دولتی و به ویژه صدا و سیما... با پخش اعتراف های نمایشی، سعی در اثبات اینگونه اتهامات واهی به حرکتی مردمی دارد که تنها و تنها برای پاسداشت جمهوریت نظام شکل گرفت.
اگر بخواهیم نمایی کلی از دو دهه فعالیت خاتمی ارائه دهیم، باید اذعان کنیم او از همان آغاز بسترساز اصلی جریانی بود که حاکمیت دوگانه و ایجاد دوقطبی در کشور را دنبال می کرد. او در گام های مختلف زمانی گاه در صحنه و در مسئولیتی اجرایی خود پیشبرد اهداف حلقه آئین را به دوش کشید و گاه تغییر نقش داد و این همه را به بدل خود واگذار کرد. از این حیث بانی اصلی فتنه را خاتمی می بایست دانست؛ نه میرحسین! چه آنکه این خاتمی بود که داعیه داران فتنه را از نخست آموزگاری کرد.
ابطحی درخصوص نقش آفرینی های مثلثی که یک ضلع آن را خاتمی تشکیل می داد، تصریح کرد:خاتمی فضای جامعه را می شناخت، وی اقتدار نظامی،  انتظامی و مقام معظم رهبری که در جایگاه والایی قرار دارند را می شناخت و با توجه به اینکه وی نسبت به این موضوعات شناخت داشت، این یک نوع خیانت است که از موسوی در موضوع تقلب حمایت کرد... پس از انتخابات در جلسه مشترکی هاشمی رفسنجانی، موسوی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند و بنده نمی دانم که این تنها نگذاشتن و یاری کردن یکدیگر پس از 11 میلیون فاصله رای برای چه بود.
عملکرد خاتمی به گونه ای بود که حتی مورد تجلیل رضا پهلوی نیز قرار گرفت. فرزند شاه مخلوع ایران که با هفته نامه آلمانی اشپیگل گفت و گو می کرد، گفت:من امیدوارم که آنها به شکل صریح تری انتقادات خود را نه تنها نسبت به تصمیمات رهبری، بلکه به تمام نظام ابراز کنند. به عنوان مخالف سیاسی رژیم روحانیون در ایران فعال بوده و با اصلاح طلبان و معترضین در تماس هستم. شهریور ماه 88 سردار عزیز جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اطلاعات دقیق تری از اظهارات محمد علی ابطحی ارائه کرد. او با اشاره به اعترافات ابطحی به بخشی از اظهارات این چهره نزدیک به خاتمی اشاره کرد که در آن می گفت:خاتمی و [ابوالفضل] فاتح و مهدی هاشمی رفسنجانی می گفتند که برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق می کند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمی توانند سرشان را بلند کنند و این معنای یکسره کردن کار است. یعنی رسیدن به یک نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیفتد. اعتراضات در انتخابات کاملا برنامه ریزی شده بود.
جعفری همچنین به بخش هایی از سخنان خاتمی در سال 87 اشاره کرد که در آن خاتمی تصریح می داشت:اگر در این انتخابات[دهم] احمدی نژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف می شود، اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به قوه اجرایی بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرایی به معنای پایان اقتدار رهبری تلقی می شود و با شکست اصولگرایان باید قدرت رهبری را مهار کرد.
خاتمی پس از آزادی سعید حجاریان به دیدار او شتافت و حتی پس از ماجرای نهم دی و خاموش شدن فتنه و در واپسین روزهای سال 88 نیز باز از جنبش سبز سخن راند. او گفت:در این انتخابات اصلاح طلبی عنوان سبز را انتخاب کرد که تعبیر قشنگ و خوبی است؛ سبز نماد طراوت و روشنی و دوستی است. سبزی که مطرح شد، سبزی است که دلبسته به انقلاب اسلامی است و نسبتی با سلطه طلبان و منحرفان ندارد.
وقتی عرصه بر فتنه گران تنگ می شود، باز این اوست که می کوشد تا با نامه نگاری و ارتباط گیری با حاکمیت عرصه را بر اصلاح طلبان باز کند و اکنون نیز شاید او بر این پندار باشد که باز نوبت اوست تا با چهره ای مظلوم و حق به جانب طریق توبه پیش بگیرد و باز معبر عبور اصلاح طلبان به سوی حاکمیت دوگانه و براندازی را باز کند.
خاتمی البته مواضعش مثل گذشته است. او هیچ گاه در هدف گذاری با سایر اصلاح طلبان اختلافی نداشته و ندارد. در شهریور 89 او ضمن تأکید بر اینکه اکنون متوهمان خشونت گرا حاکمیت را به دست گرفته اند، تصریح می کند:ما اگر به آینده بنگریم و شاهد تلاش باشیم که برای آزادی کسانی که گرفتار شده اند صورت می گیرد و فضای امن و آزاد برای همه افراد و تشکل ها وگروه ها ایجاد می شود و خردمندان خیرخواه به جای متوهمان خشونت گرا میدان دار می شوند به سوی وضعیتی می رویم که در آن انتخابات سالم و بی حرف و حدیث و آزاد برگزار خواهد شد. و این بدین معناست که خاتمی را نمی توان سوای از اندیشه های حلقه کیان و آئین تحلیل و تفسیر کرد. خاتمی همان خاتمی است و جنس نقش آفرینی او نیز همان
www.rajanews.com/detail.asp?id=74621)