مگر امام علی (ع) نفرمود که( زور باعث می شود که قلب انسان کور شود) پس چرا یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر زور گویی است یا اینکه وقتی طلبه ای مثلا به جوانی می گوید نماز بخوان و جوان علاقه ندارد به دین و نماز و یا نماز خواندن که گاهی انسان با حالت زور آن را بخواند و یا چیزهایی دیگر؟(حدیث بالا مضمون روایاتی از امام در نهج البلاغه است)

پاسخ از مشاوره و پاسخگویی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها(www.porseman.org):

 

جواب اجمالی : اولا توسل به زور و برخورد فیزیکی اخرین مرحله امربه معروف ونهی از منکر است ثانیا استفاده از برخورد عملی برای نهی از منکر به اهمیت منکر بستگی دارد ثالثا استفاده از آن منحصر به اجازه از حاکم شرع است که در حال حاضر تنها از طریق قانون جریان می یابد. توسل به زور و قوه قهریه و سلب آزادی ها در تمام نظام های حقوقی برای ضمانت اجرای قوانین لازم وضروری است و این امر هیچ استبعادی ندارد.
شاید داشتن تصور صحیح از احکام امر به معروف و نهی از منکر نقش موثری در درک و اقناع کامل در مورد این حکم مترقی ، انسان ساز و جامعه پرور دارد. از این رو شما را به مطالعه کاملی از احکام امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن در کتاب فقهی تحریر الوسیله امام خمینی ره دعوت می کنیم.بعد از آن اگر شبهه ای برای شما باقی بود تفصیلا بیان فرمایید تا بتوانیم به گونه ای شایسته جوابگوی شما باشیم.
از آن جا که ممکن است امر به معروف و نهی از منکر را نوع تعرض به آزادی های مادی و معنوی شخص تلقی کنید و این امر موجب حصول شبهه برای شما شده باشد توجه شما را به مطالبی برای حل این شبهه جلب می نماییم.
پاسخ تفصیلی:
مفهوم آزادی باید از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گیرد : نخست ، تعریف و روش شناسی تعریف آزادی و این که آزادی چیست و با چه روشی این تعریف بر تعاریف دیگر رجحان دارد .
دوم ، توجه به متعلق آزادی است یعنی «آزادی از» ،«آزادی در» و «آزادی برای» . بدین معنا ، باید تبیین کرد که آدمیان باید از چه چیزهایی و در چه محدوده و قلمرویی آزاد باشند و هدف این آزادی ها چیست؟
سوم ، ملاک و معیار آزادی است؛ آزادی با چه ملاکهایی شناخته می شود و فرد باید دارای چه خصوصیاتی باشد تا به او آزاده بودن اطلاق کند؟
چهارمین نکته ای که باید بدان توجه کرد، انواع آزادی و عدم خلط میان آن هاست.
آزادی فلسفی یعنی اختیار در مقابل جبر که مسئله ای پر چالش میان متکلمان اسلامی یعنی اشاعره، معتزله و شیعه و نیز فیلسوفان غربی از جمله اگزیستانسیالیست ها بوده است. آزادی فکری یعنی آزادی در تفکر و اندیشه، آزادی عقیده. آزادی فردی و آزادی اجتماعی مانند آزادی های سیاسی و حقوقی . و در نهایت ، آزادی اخلاقی و عرفانی.
امر به معروف و نهی از منکر که یکی از واجبات دین اسلام است، شبه های متعددی را در تنافی با آزادی به ذهن می آورد که در این اندک نوشته برآنیم تا با ترسیم ساختار آزادی در حوزه فردی و اجتماعی به تبیین کارکرد دستورات دینی بالاخص امر به معروف و نهی از منکر در این ساختار بپردازیم.
آزادی در نگاه اسلام
شهید مطهری می فرماید: «آزادی یکی از بزرگ ترین و عالی ترین ارزش های انسان است؛ به تعبیر دیگر ، جزء معنویات انسان است ـ معنویات انسان، یعنی چیزهایی که مافوق حدّ حیوانیت اوست ـ آزادی برای انسان، ارزشی مافوق ارزش های مادی است. انسان هایی که بویی از انسانیت برده اند، حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه و در سخت ترین شرایط، زندگی کنند ولی در اسارت یک انسان دیگر نباشند و آزاد زندگی کنند».
تاریخ اسلام و نمونه های فراوان سیره ی عملی پیشوایان دین در احتجاجات و رفتارهای اجتماعی ، مؤید این ارزش گذاری به حقیقت آزادی است.
در آنجایی که سید الشهداء علیه السلام رو به لشگریان عمر سعد در حمله به خیام اهل البیت پیامبر می فرماید: اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. در روایتی نیز امیرالمومنین می فرماید: حضرت آدم، سرور و بنده نزاد؛ چرا که خداوند، همه مردمان را آزاد آفریده است. پس خداوند همه را آزاد قرار داده و آزادی حقی است که خداوند به بندگان داده است.
حال در فراز و نشیب زندگانی مادی انسان ها با وسوسه های شیطان، جلوه های دنیا، خواهش های نفسانی و آدم های بد سیرت رو برو می شوند که پیروی از هر یک از آنها انسان را اسیر آن ساخته و عبد او می شود. وقتی انسان عبد شیطان، دنیا و نفس خود و دیگران شد خداوند هم او را به ایشان وامی گذارد. چنین کسی است که حق بگوشش نمی رود و اگر دین مانع دستیابی به منافعش شود حاضر است امام را شهید کند. امام حسین علیه السلام در مورد لشگریان عمر سعد فرمود: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم، یحوطونه مادرّت معایشهم.... مردم بنده دنیا شده اند و دین لق لقه زبانشان است، اگر معیشتشان به خطر افتد حاضرند دین را کنار بزنند.
به قول شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی آزادی دوگونه است: یکی آزادی اجتماعی و دیگری آزادی معنوی. هرکس بتواند از بند هوا و هوس و وسوسه های شیطان رهایی یابد و به جلوه های دنیا رغبتی نکند از آزادی درونی و معنوی برخوردار است، که بنابراین چنین شخصی در تصمیم گیریهای زندگیش عاقلانه عمل کرده و حقوق دیگران تعرض نمی کند. در روایت امام صادق علیه السلام آزادی را نتیجه کنترل شهوات و امیالات می داند. « جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ صَاحِبَ الدِّینِ فَکَّرَ فَعَلَتْهُ السَّکِینَةُ وَ اسْتَکَانَ فَتَوَاضَعَ ... وَ رَفَضَ الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً ... » (امالی صدوق، ص52)
با توجه به این فرمایشات امام و هم چنین نگاه متعالی به انسان و جهان آفرینش به این حقیقت دست می یابیم که آزادی لازمه رشد و کمال انسانی است و هم چون اختیار و عقل از موهبت های بزرگ الهی به انسان قلمداد می شود. حال باید دانست آزادی ای که موجب تمردها و سرکشی ها از دستورات وحی و عقل می گردد آزادی نیست بلکه اسارت و بندگی برای غیر خدا است.
آزادی و محدودیت ها
در تعاریفی که از آزادی ارائه شد همه اندیشمندان بر مقید کردن آزادی برای هر فرد و گروه و ملتی مشترک بودند اما اینکه آزادی با چه چیزی تخصیص بخورد اختلاف داشتند؟ در بیان محدودیتها آزادی را با اخلاق و قوانین اجتماعی و دستورات دینی مقید کرده اند. برای یافتن ملاک و معیاری در محدود کردن آزادی باید ریشه این محدودیت را تشخیص دهیم.
شهید بهشتی در بیان ریشه محدودیتهای آزادی به دو مسئله اشاره می کند: «1) اینکه آزادی یک فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادی دیگران ضربه نزند؛ 2) آزادی هایی که محیط را فاسد می کند و زمینه ها را برای رشد فساد در جامعه آماده می کند». (ص 79 و 80) به باور بهشتی محدودیت نخست در اسلام و لیبرالیسم مشترک است، اما محدودیت دوم مختص یک جامعه اسلامی است و ریشه در تعالیم و آموزه های اسلامی دارد و سلیقه ای هم نیست. از این رو به انسان ها اجازه داده نمی شود که مطابق میل و هوا و هوس خود و هر جور دلشان بخواهد زیست کنند.
به بیان آیت الله مصباح یزدی : «امروز در دنیا ملاک و معیار آزادى را آزادى دیگران مى دانند; یعنى فقط دولت و قانون حق دارند از آزادى کسانى که با آزادى دیگران مزاحمت دارد جلوگیرى کنند. آن هایى که گرایش هاى ملّى دارند، صریحاً مى گویند دین حق ندارد آزادى انسان را محدود کند
امّا دین، عبارت است از مجموعه ى باورها و ارزش ها و رفتارها که انسان را به سوى خدا و کمال نهایى، سعادت ابدى سوق مى دهد; به عبارت دیگر، دین عبارت است از آن چه خداوند از بندگانش خواسته و مقتضاى اراده ى تشریعى الهى است. حال اگر بپذیریم که هر عملى در سعادت و شقاوت انسان تأثیرگذار است، پس باید احکام تمام امورى را که به سعادت و شقاوت انسان ارتباط دارد از دین بجوییم; بنابراین دین در عرصه ى اعتقادات و اعمال آدمیان امر و نهى دارد. نتیجه آن که پذیرفتن دین مستلزم محدود ساختن آزادى توسط دین است. همان گونه که در حوزه ى حقوق پذیرفتن قانون به معناى پذیرفتن محدود ساختن آزادى است. » (سخنرانی، 13 فروردین 1379)
امر به معروف و تناسب آن با آزادی
انسان در زندگی این دنیا به سوی رشد و کمال خود که همان بندگی خداست حرکت می کند و این بندگی همه قید و بندهای اضافی را برمی چیند. قران کریم می فرماید:«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »(آل عمران/64) و همانطور که مولای آزادگان امیرالمومنین علیه السلام فرمود:«ولا تکن عبد غیرک فان الله جعلک حرّا؛ بنده دیگران مباش زیرا که خداوند تو را آزاد آفرید.» به عبارت دیگر انسان باید آزاد باشد از جباران، زورگویان، هوی و هوس خویش که از این آزادی به آزادی منفی یاد می شود اما تنها با آزادی منفی نمی توان به رشد دست یافت بلکه بعد از اینکه از قید و بندها آزاد شدیم باید حرکت کنیم و در مسیر هدفی متعالی گام برداریم.زیرا ما آفریده نشدیم که رها شده و به هر راه که شد برویم بلکه در اینجاست که از خالق خود راه و روش زندگی را دریافت می کنیم.
بشر در زندگی اجتماعی خود بدنبال بهتر تامین کردن نیازهای زندگی اش است و رشد او هم در همین بستر اجتماعی شکل می گیرد. پس اجتماع باید در جهت رسیدن به هدف رشد و تکامل انسان را مدد رسانده و ارزشهای عالی انسانی را گسترش دهد. یکی از شروط رسیدن به تکامل آزاد بودن انسان در مسیر پرپیچ و خم زندگی است. انسان باید آزاد باشد تا با تعقل و آگاهی فطرت خویش را بارور نموده و بندگی خدا را به عنوان بهترین راه زندگی در این دنیا بیابد و جامعه نیز باید در جهت دستیابی به این آگاهی و سپس پرورش استعدادهای عالی انسانی قدم بردارد.
با توجه به این پیش فرض ها آنچه که مانع رشد انسان در دستیابی به تکامل انسانی خویش است، همان مانع دستیابی انسان به آزادی که حق مسلم خود و یکی از بزرگترین موهبتهای الهی به انسان می باشد نیز هست. آنها که بدنبال ترویج عقاید باطل و انسان مدارانه خود که از پیروی از هوی و هوس، ظن و گمان، عقاید دیگران و شیطان ناشی شده نه تنها برای انسان بهره ای ندارند بلکه آزادی انسان را نیز از او می گیرند.
آیا بنده تفکرات دیگران شدن آزادی است؟ آیا بنده هوی و هوس و زینتهای دنیایی شدن آزادی است؟ چگونه می توان ادعا کرد کسی که مدام در فکر رسیدن به لذائذ زود گذر است و برای آن تلاشهای فراوانی می کند شخصی آزاد است؟! او اسیر خواهش های نفسانی و زینتهایی است که شیطان برای او نمایان ساخته و نمی تواند جز از راه بندگی آن نامحدود و خالق جهان آفرینش از بندگی غیر آزاد شود.
خلاصه آنکه ؛در یک جامعه دینی که هدف آن پرورش استعدادهای عالی انسانی در جهت دستیابی به کمالات است عنصر امر به معروف و نهی از منکر هشدار دهنده و بیدار کننده افراد در جهت دستیابی حقیقی به آزادی است. آزادی ای که انسان را رشد می دهد و با خضوع و خشوع به خداوند متعال به قدرتهای ربوبی می رساند.
وقتی در یک جامعه آزادی معنوی در افراد فراگیر شد آنگاه حرکت عقلانی و جدای از هوا و هوس افراد موجب محترم شمردن حقوق یکدیگر شده و آزادی اجتماعی محقق می شود.
امر به معروف و نهی از منکر از سوی کسی است که نسبت به این اسارت و آن آزادی اطلاع دارد و به سوی کسی است که از آزادی حقیقی اطلاعی ندارد و نمی داند در چه وضعیتی قرار گرفته که می پندارد درست عمل می کند. به این حالت جهل مرکب گفته می شود. «قلْ هَلْ ننَبِّئکم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهمْ فىِ الحَیوةِ الدّنْیا وَ همْ یحْسَبونَ أَنهَّمْ یحسِنونَ صُنْعًا»(کهف/103 و 104)
بنابراین دین اسلام این فریضه را در حیات اجتماعی بشری احیا کننده همه ارزشهای والای انسانی می داند که اجرای صحیح آن تضمین کننده پیشرفتهای مادی و معنوی جامعه است آیه 116 سوره هود یکی از علل هلاکت اقوام پیشین را ترک امر به معروف و نهی از منکر می داند:«فلو لا کان من القرون من قبلکم أولوا بقیة ینهون عن الفساد فی الارض الّا قلیلاً ممّن أنجینامنهم؛ چرا در اقوام پیشین شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند تا از فساد باز دارند مگر اندکی از آنان که نجاتشان دادیم» .
در روایتی امام باقر علیه السلام می فرماید: ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء.(وسائل الشیعه، ج11، ص394، ح6) همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و شیوه شایستگان است
مصلحین عالم و کسانی که به فکر آزادی و رشد بشر هستند به امر و نهی رغبت می کنند چون خیر انسان را می جویند و این یکی از شرایط مهم امر به معروف و نهی از منکر است که آمر باید از سر خیر خواهی و دلسوزی به امر و نهی بپردازد.
در مورد آیه لا اکراه فی الدین تذکر این نکته ضروری است که این آیه بحث از آزادی تکوینی می کند. یعنی انسان مختار است با آگاهی و علم و تعقل هر دینی را که می خواهد بپذیرد و به هر روشی که مورد دستور آن دین است عمل کند اما این آیه اشاره به آزادی تشریعی ندارد زیرا اولا کسی که آیین و باوری را پذیرفت به همه چارچوبهای دستوری آن باید پایبند باشد و ثانیا این همان به چاله افتادن در بندگی اغیار است.