چرا در اسلام باید و نباید آورده شده و این که همه ما در قبال این باید نبایدها مسئ

چرا در اسلام باید و نباید آورده شده و این که همه ما در قبال این باید نبایدها مسئول هستیم؟

http://www.x-shobhe.com/:

"بایدها و نبایدها"، اختصاصی به اسلام ندارد. حتی طبیعت نیز "باید و نبایدها"یی را بیان، ایجاب و در بسیاری از موارد تحمیل می‌کند.

دقت شود که اصول اسلام، منطبق با فطرت انسان و نظام آفرینش جهان هستی است. از این رو اصلِ این اصول عمومی است. خداوند متعال توسط انبیا و انزال وحی، اصلش را معرفی کرده و نشان می‌دهد و ابلیس و سایر شیاطین جنّ و انس، بدل همان اصل را می‌آورند تا انسان‌ها در شناخت و گزینش مصداق حقیقی یک اصل، گمراه شده و بدلی‌اش را انتخاب کنند.

*- خداگرایی و پرستش معبود، فطری نوع انسان است؛ اما شیاطین، خدایان دروغین (از بُت و گوساله و فراعنه گرفته تا هوای نفس) را إله و معبود نشان می‌دهد، تا پرستش معبود بدلی، جای پرستش معبود  حقیقی را بگیرد.

*- دین گرایی، یک اصل فطری است، پس در همگان وجود دارد. اگر خداوند متعال نیاز و میل گرایش به دین را در فطرت نمی‌سرشت، هیچ کس سراغ دین نمی‌آمد و استقبالی نشان نمی‌داد.

پس خدا دین حقیقی را معرفی می‌کند و ابلیس و شیاطین، ادیان بَدلی را به نام "دین حق" جلوه می‌دهند تا آدمیان را منحرف کنند. لذا کفار نیز دین دارند. این "ایسم"ها، همان ادیان هستند. منتهی کاذب و بدلی.

*- نیاز و میل به حقوق و قانونمندی (احکام یا همان بایدها و نبایدها) نیز عقلی و فطری بشری است که هم در زندگی فردی به آن محتاج است و هم در زندگی اجتماعی.

*- بدیهی است که قانون (احکام)، تدوین و تبیین همان "بایدها و نبایدها" می‌باشد و این اختصاصی به اسلام ندارد. حتی اختصاصی به ادیان الهی نیز ندارد. انسان تک و تنها وسط یک جنگل نیز زندگی کند، برای خودش قوانین و باید و نبایدهای درست و غلطی در نظر می‌گیرد و آنها را رعایت می‌کند. انسان عصر حجر نیز باید و نباید داشت و انسان عصر تکنولوژی، الکتریک، الکترونیک، فضا، ارتباطات یا هر نام دیگری که روی انسان امروز بگذارند نیز "باید و نباید" دارد.

*- در برخی موارد "عقل" انسان برای تشخیص "باید و نباید" کافیست، اصلاً نیاز ندارد که وحی به او بگوید و یا حکومتی به او دیکته و تحمیل کند. حکم عقل این است که انسان باید سالم بماند – نباید چشم خود را کور و یا دست خود را قطع کند – نباید خود را از بلندی پرت کند، نباید ظلم کند.

*- در برخی از موارد، علم برای عقل نورافشانی می‌کند و کشف علمی سبب تعیین و تبیین "باید و نباید" می‌گردد. مثل این که انسان هر نوع گوشت یا گیاهی را می‌تواند بخورد، اما نمی‌داند که این گوشت مُردار چه آثار مضری دارد یا این قارچ از نوع سمّی است و یا ...، وقتی علم مشخصات و خواص چیزی را معلوم کرد، انسان به حکم عقل که باید بدن سالم بماند، تشخیص می‌دهد که این قارچ را نباید بخورد – این خوراک لذیذ برای او ضرر دارد – این داروی تلخ را باید بخورد و ... .

*- کار دین الهی، ضمن متذکر شدن انسان به "عقل و علم" و متوجه کردن او به آفات عقل و علم، و نیز چه باید کردها و چه نباید کردها برای سلامت عقل و رشد علمی، بیان "بایدها و نبایدها"ی رفتاری نیز هست. چه انسان قبلاً آن را دانسته باشد – چه اکنون با وحی بداند – چه بعداً با رشد علمی و حتی تجربه آزمایشگاهی، به حکمتش پی‌ببرد.

*- نیاز انسان به قانون، در زندگی فردی و اجتماعی – در بُعد روحی، روانی و جسمی – در نیازهای معنوی و مادی، در یک یا چند مورد نمی‌باشد. بلکه در همه موضوعات، زمینه‌ها و ابعاد حیات اوست. پس هم قانون عبادی می‌خواهد، هم فردی (مثل طهارت)، هم اجتماعی مثل ازدواج یا تعاون، هم اقتصاد، جنگ، صلح، مدنی، قوانین جزایی، کیفری و ... – از این رو هیچ جامعه، دولت، حکومت و انسانی، بدون قانون «بایدها و نبایدها» نمی‌باشد.

*- حفظ هر نظامی (از نظام خلقت بدن گرفته تا نظامات اجتماعی)، مستلزم رعایت قوانین (بایدها و نبایدها) می‌باشد و رعایت قانون نیز ضمانت اجرایی لازم دارد – همگان حکیم و عالم و عادل نیستند. از این رو رعایت قوانین الزامی است و عدم رعایت عقوبت دارد، و این اصل نیز اختصاصی به اسلام ندارد.

تفاوت:

تفاوت اصلی این است که انسان‌های عاقل و بالتبع موحد که فلاح و سعادت دنیا و آخرت و لقاء الله را هدف گرفته‌اند و به جدی بودن حیات و بالتبع مسئول و پاسخگو بودن در معاد اعتقاد دارند، بر اساس حکم عقل، می‌گویند: "تبیین و ابلاغ بایدها و نبایدها" با خداوند علیم، حکیم، قادر، مالک و ربّ است.

اما طواغیت، فراعنه، مستکبرین، بندگان هوای نفس و ظالمین می‌گویند: «خیر، اینها خرافه است. بلکه "بایدها و نبایدها" را ما "باید" تعیین کنیم و شما نیز "باید" اطاعت و رعایت کنید، و "نباید" تخطی و سرپیچی کنید که به عقوبیت ما دچار می‌شوید».

تمامی جنگ‌های عالم، به خاطر تحمیل باید و نبایدهای طواغیت از یک سو و عدم پذیرش جامعه‌ی هدف، از سوی دیگر است. وگرنه وقتی امر می کنند که شما باید تسلیم ما باشید – جان و مال و ناموس شما، متعلق به ماست و شما بندگان مایید – اگر همه بپذیرند که دیگر جنگی رخ نمی‌دهد.

پس مسئله اصلی همان الوهیت و ربوبیت است، که کیست؟ خدا یا فرعون (در هر زمان، یا فرعون نفس). وگرنه همه «باید و نباید» دارند.

جناب استادِ به اصطلاح پست مدرن گفت: «انسان آزاد است و نباید محدود و مجبور به هیچ باید و نبایدی باشد»، به او گفتیم: «همین که می گویید: انسان نباید ...، خودش بیان و القای باید و نباید است»، منتهی این "باید و نباید" را شما وضع کردید، آن هم به تناسب اهداف و منافع خودتان.

نکته:

هر گاه [چه در دین و چه غیر دین – چه در کل و چه در جزء]، هدفی تعریف شد، حتماً رسیدن به آن هدف، راه، برنامه  چارچوبی دارد که قوانینی بر آن حاکم است. کارهایی که به هدف نزدیک می‌کند و می‌رساند "باید" انجام داد و کارهایی که از هدف دور می‌کند و نمی‌رساند، "نباید" انجام داد.

پس این اصل نیز عمومی است و اختصاصی به اسلام ندارد. منتهی اختلاف بر سر همان "هدف" می‌باشد. و البته هر هدفی، خودش راه رسیدن و نیز چارچوب‌ها، بایدها و نبایدها را تبیین و ترسیم کرده و ظهور می‌دهد.


/ 0 نظر / 32 بازدید